مير سيد شريف راقم سمرقندى
23
تاريخ راقم ( فارسى )
ذكر وفات حضرت خواجه حافظ شيرازى عليه الرحمه نمك خوان حقيقت و مجاز حافظ شيرازى اسم شريفش شمس الدّين محمد است . او را لسان الغيب و ترجمان الاسرار گفتهاند . الحق سخنانش همه از واردات غيبى و از وراى پردهء لاريبى است . شاهد حال را در نظر محرمان اسرار در پردهء لباس قال به صد رنگ جلوه داده ، حسن معانى از اداى الفاظ چون گل از صفاى شبنم ظاهر و پيدا و تركيب بند لفظ در سواد مداد همچون موج نور در سياهى هويدا ، از ابيات آبدار متينش گلستان انشاء رنگين و از مصرعهاى نمكينش خوان سخن سرايان پرشور و شيرين . گويند در عهد سلطنت شاه شجاع در ملك شيراز مفتىزادهء بود كه از سيه قلم مژگان و از سويداى دل عاشقان در صحيفهء روزگار به خون هر يك محضرها مىنوشت و از روى تفسير آيات جلى البيّنات مصحف جمال هر ساعت مسئلهها اجتهاد مىكرد . حضرت شمس الملة والدين خواجه حافظ شيراز كه مستفتى روايت صحيفهء حسن متفق عليه او بود و به حكم ائمهء عشق سر از توقيع فرمان او بيرون نمىكرد و به فتوى صحيح دينارى در دو درهم داغ مفتىزاده را در خزانهء سينه ذخيره مىكرد . به كافور مرهم درد عمل نمىنمود . خلاصهء اوقات را صرف مطالعه صحيفهء جمال او مىداشت شايد كه اين حسن مطلع حضرت خواجه در شأن آن مطلع باشد . مطلع نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئلهآموز صد مدرّس شد امّا آن مفتىزادهء بىباك به قول ائمهء حسن شراب حرام را حلال مىنويشت و فصول اوقات جوانى را از روى ارادت با پير خرابات وقف تجرّع مىكرد . لسان الغيب كه سرمست ميخانهء الهى بود روزى در خانه خمّار به آن مست خمار از روى قباب شراب ناب مىنوشيد و قامت شاهد حقيقت را در پردهء لباس مجاز مىپوشيد . درين فرصت بعضى از بىخبران نشئهء بادهء عشق كيفيت اين سلوك را به شاه شجاع معروض داشتند ، شاه صافى طينت را درد غضب همچون خم باده در جوشيد و بر در دير آمد قرابه در كنار حافظ و پياله را در دست شاهد مشاهده نمود و اين مصرع بر خواند : مصراع حافظ قرابه كش شد و مفتى پياله نوش